تبليغاتX
!!! لحظه ای با من باش
!!! لحظه ای با من باش



راهنمای تو کیست ؟

پیدا کردن راه حق از باطل سخت نیست بلکه درجه بندی داره یعنی در کدوم مرحله از معرفت الله هستی...

واقعاً کدام مسیر درست هست؟؟

آیا برای همچون منی که بارها خطا کردم و راه غلط را انتخاب کردم به تنهای میتوانم راه درست را پیدا کنم؟؟

برگردیم به اول خلقت ، آدم با اینکه خدا بهش گفته بود از میوه ممنوعه نخور ولی فریب شیطون رو خورد یعنی مسیر اشتباه را انتخاب کرد....

به همین دلیل است که در تمام طول تاریخ خداوند بشر را بدون راهنما نگذاشته...

حالا برای پیدا کردن راه درست باید چه کرد؟؟

همه ی انسان ها ممکن الخطا هستند و ماهم دستمون به امام معصوم نمیرسه که مسیر درست رو انتخاب کنیم پس باید چکار کرد؟؟؟

پ ن : راه کاری که به ذهنتون میرسه را بنویسید تا همه از نظرات شما استفاده کنند منم هم در پست بعدی نظرم را مینویسم

پ ن : راه کارشما مستقیماً در نظرات  ثبت میشود...

سه شنبه 2 اسفند1390  از یار  |

 

سوی دیار عاشقان

سوی دیار عاشقان سوی دیار عاشقان به کربلا می رویم به کربلا می رویم

مجازی ها حلال کنید....

               اگر بدی شد کم بود....

                              اگر هم خوبی شد از دستم در رفت....

 

جدا از شوخی جدا حلال کنید به همراه همسر عزیزم جنون خاننننننننم و برادرم شفق عازم سفر کربلا هستیم...

برامون دعا کنید

شنبه 15 بهمن1390  از یار  |

 

یوم الحسرت

در آموزه های دینی ما اسم های زیادی برای قیامت گذاشته شده که هرکدام حکایت از یه حالت داره

مثل یوم الحساب یوم الحسرت و....

درباره یوم الحسرت روایت و آیه های زیادی هست که مجموع آنها به این اشاره دارد که در روز قیامت وقتی آدم میبینه که همه ی وعده ها حق بوده انگشت حسرت به دهن میگیره میگه ای کاش میشد برمیگشتم دنیا و جبران میکردم و از همین قبیل سخن ها...

ما در دنیا هم روز حسرت داریم بارها برای همه ی ما اتفاق افتاده که حسرت لحظه های از دست رفته را خوردیم که ای کاش این کار نکرده بودم و حاظریم هرچی داریم بدیم تا یک لحظه به عقب برگردیم و چه افسوس های که برای همین یک لحظه ها خوردیم چرا از این روزها عبرت نمیگیریم که دیگه روز حسرتی وجود نداشته باشه چرا عبرت نمیگیریم تا کی تا کی تاکی....

پ.ن : خیلی جا برای حرف داشت اما از حوصله ی مجلس خارج بود

سه شنبه 11 بهمن1390  از یار  |

 

... برای تو مهربانم

بانو ... مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم ... امنیت تو نیست ... آرامش من است ...

پنجشنبه 6 بهمن1390  از یار  |

 

ای کاش نبودی

مطلب ای کاش نبودی رو بخاطر یکسری از مسائل برداشتم

از همه کسانی که نظر دادند ممنونم و معذرت میخواهم

بخاطر احترام به نظرات مطلب را در ثبت موقت گذاشتم تا برای همیشه بمونه

 

یکشنبه 25 دی1390  از یار  |

 

همین طوری

چند باره میام یه مطلب جدید بزارم اما نمیشه....

می نویسم تا یه جا میرم پاک میکنم....

نمی دونم چرا دستمام روی کیبورد قفل میشه....

همش یه فکرای میاد تو ذهنم نمیزاره بنویسم....

دلم میخواد به هیچ چیزی فکرنکنم و بنویسم....

تا همین جا هم که اینو نوشتم خودش کلیه...

 

سه شنبه 20 دی1390  از یار  |

 

کوچه

 

 

مهتاب شبی 

 

 

بی تو مهتاب شبی

باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو به من گفتی :

از این عشق حذر كن!

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آئینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

 

                                                                                     فریدون مشیری

یکشنبه 11 دی1390  از یار  |

 

دلتنگ رمضان

آخر ماه رمضان تو صورت نورانی روزه داران  غم و در گلویشان بغضی هست که حالت آدمی را دارن که عزیزی را از دست دادن . اره واقعا ماه رمضان عزیزه خیلی دوست داشتنیه میدونی چرا؟؟ اخه مگه فرصت سفر زیارتی مثل حج ، کربلا وغیره چقدر برای انسان پیش میاد که بره با معبودش خودش عشق بازی کنه ؟؟  بعضی ها که اصلا در طول عمرشون نمی تونن برن حالا که فرصت خوبی پیدا شده و خدا را راحت تر از هر زمان دیگه میشه بغل کرد و از طرف دیگه شیطان قفل و زنجیر شده و فرصت خوبی برای تمرین خوب بودن و دیدی که میتونی دروغ نگی غیبت نکنی دلی رو نشکونی و هزار چیز دیگه که تونستی انجام ندی؛ حالا که تموم شده باید یک سال دیگه با همین تمرینی که کردی بری و گناه نکنی تا ماه رمضان دیگه برسه...

اما.....

ادامه اما را هرکس به کردار خودش نگاه کنه ببین چکار کرده تونسته اون خلوص ماه رمضان نگه داره یا نه؟؟؟

بیاید همه سال برای ما ماه رمضان باشه نه فقط یه ماه که اونم دیگه خیلی ها بهش محل نمیزارند و کار خودشون رو میکنن...

شنبه 10 دی1390  از یار  |

 

... دلتنگ رمضان

  اره حس میکنم باید یک تکونی به خودم و اطرافیانم بدم چرا باید خدا غریب باشه بین مردم؟؟ حداقل خودم و اطرافیانم با خدا آشتی کنیم اما!! اما وقتی سد شیطان را در برابر نفس ضعیف خودم می بینم کم میارم و آسان ترین راه را انتخاب میکنم :   

             باید امشب بروم                                              باید امشب چمدانی را 

         که به اندازه پیراهن تنهای من جا دارد ، بردارم                و به سمتی بروم        

         که درختان حماسی پیداست           رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند

چمدانم را که دارم جمع میکنم صدای آشنای غریبی به گوشم می رسد صدای ربناااااا    صدای که باماه رمضان انس گرفته و جزئی از اون شده یادم میآید که قبلا همیشه قبل از افطار و ربنا یک فلش بگی پخش می شد که همه ی دلهای نا امید را زنده میکرد و میگفت : صدبار اگر توبه شکستی بازااا

به خودم میام و میبینم خدا من را به مهمانی که فرصت طلائی هست که بندگی و گناه نکردن را تمرین کنم و به خودم نشون بدم که من میتوانم گناه نکم و حرف های خدارو گوش کنم.

 

ادامه دارد

دوشنبه 5 دی1390  از یار  |

 

ما چله نشین شب یلدای حسینیم

امشب شب یلداست چنان باش که خرابت نکند


غافل از واقعه کرب و بلایت نکند


ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی


آنچنان باش که ارباب جوابت نکند

 

پ ن : شاید بعضی ها از مطلبم بدشون بیاد اما من این مطلب رو برای دل خون شده بی بی جانم حضرت زینب گذاشتم

چهارشنبه 30 آذر1390  از یار  |

 

 



لحظه های هست که دل مثل کودکی که از مادرش جدا شده و سردرگم همه جا میره تا به مادرش که منبع آرامشش هست برسه...
من از این لحظه ها مینویسم


 

 

راهنمای تو کیست ؟
سوی دیار عاشقان
یوم الحسرت
... برای تو مهربانم
ای کاش نبودی
همین طوری
کوچه
دلتنگ رمضان
... دلتنگ رمضان
ما چله نشین شب یلدای حسینیم

 

اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390

 

 

جرعه جرعه تا جنون
یک اشتباه کوچولو
آن روز هنوز به پایان نرسیده است
یه صـدفـــــــــــــــــــ پر از دیوونگی
دل نوشته های من
نم نم آسمان
وسوسه ی حوا
آه نامه
اینجا زنی هست که هنوز مینویسد
فانوس
اسلام ناب
طراح لحظه ها
قاصدک
تاراج نامه: درددلی با سایه ام
....روزهای با تو بودن2
راهی
بوووق
ابباس
azhar

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

ابزار رایگان وبلاگ